آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

یکشنبه1 مرداد91

1391/5/1 8:18
نویسنده : مامان نسرین
256 بازدید
اشتراک گذاری

                                       

niniweblog.com

سلام دختر نازم. میدونی عاشقتم و الان که دارم برات این پست رو می زارم دلم برات یه ذره شده. عزیز دلم این روزا خیلی بابایی شدی. وقتی بابا می خواد بره از خونه بیرون ما پروژه داریم تا سرت رو گرم کنیم تا بابا بتونه بره. صبح ها هم که بابا مارو می رسونه اداره قبل از رفتن به کلاست باید باهات تو حیاط مهد بازی کنه. بعد یه سری تاب بازی، الاکلنگ و مخصوصاً سرسره، باز هم با ناراحتی ازش جدا میشی. یادمه وقتی 9 ماهت بود نسبت به من این طوری بودی و اصلاً بغل بابا نمی رفتی و بابا هم غصه می خورد که چرا همه دخترا بابایی هستن ولی دختر من نیست، بهش می گفتم صبر کن. خلاصه حالا برعکس شده. همیشه باید حالت گریه بگیرم تا بیای بغلم. البته در شرایط خاص فقط تو بغل من می مونی و بغل هیچ کس نمی ری. چکار کنیم تا بوده همین بوده یه روز ماهم همین کار رو با مامانمون کردیم.

انشاالله هر جا هستی خوش باشی. دوستت دارم و عاشقتم...

اینم عکسی که مامان محیا جون تو حیاط مهد زحمتش رو کشیدلبخند

           

  

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

مامان هستی
1 مرداد 91 8:15
عزیزم چرا ناراحتی یک هیچ به نفع تو
چرا همیشه به ما بچسبند و همه زحمتاشون مال مامانا باشه
الان اگه به باباش وابسته نبود شما باید توی حیاط مهد میچرخوندیش و با زبون روزه باهاش بازی می کردی


آره واقعاً. هر چند الانش هم از شب تاصبح به من چسبیده
admin
1 مرداد 91 9:24
http://golkaghazi.mihanblog.com/
مانی محیا
1 مرداد 91 9:32
جیگرشو . کارم قابل نداشت. هر چند عکسش خیلی قابل داره. محیا از اولش بمن وابسته بود و هر چی هم صبر کردیم بابایی نشد که نشد. بابا علی خیلی ازین موضوع ناراحته. منم همینطور. اگه بابایی میشد من راحت میشدم..



مرسی عزیزم زحمت کشیدی.با دخملت حال کن


مامان احسان
2 مرداد 91 9:40
سلام دخمر خوشگل خوش باشی عزیزم


مرسی خاله جون
مامان مارال فرفری
5 مرداد 91 14:30
اخی عزیز خاله میبوسمت از همین دور دورا
خوشحال میشم به ما هم سر بزنید
http://maralaghapour.niniweblo.com


مرسی خاله.ماهم همینطور